سرگرمی در بحران!
ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸ : توسط : یه دختری هستم که از دید مردم خارجکی هستم تا ایرانی!

در این بلاگ خانوم  زیگزاگ  به تست جالبی برخورد کردم و از اونجا که نمادها را میدونستم با اینحال گفتم فکر نکنم و سریع تصمیم بگیرم که این طور در آمد :

میمون - گوسفند- گاو - اسب - شیر !

خیلی بیرحم هستم و عشق و دوستی سرم نمیشه ؟! جالب بود که مغرورم ! شیر برام همیشه اسطوره بوده و هست و خیلی دوسش دارم! پشت اون چشهاش یه حرفهایی داره!

چن سال پیش یکی از دوستانم کف بینی کرد برای سرگرمیخیال باطل گفت اصلاً دل به کسی نمی‌سپاری خیلی به سختی و ندرت!

الان فکر میکنم میبینم حاضرم برای پیشرفت خودم از عشق بگذرم ! تا اینجا که تونستم ! شایدم خیلی خودخواهم ! شاید هم در قلبمو برای کسی باز نکردم اونطور که لایق باشه!؟؟؟

 

فیلم غرور و تعصب به سفارش برفی خانوم دیدم خیلی لذت بردم اشکم دراومد! یه جورهایی شبیه خودم بود !

 

پ.ن : ببخشید از دوستان که کامنت های پست قبلی را جواب ندادم!


 
فرق شمال و جنوب تهران!
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۱ : توسط : یه دختری هستم که از دید مردم خارجکی هستم تا ایرانی!

در شمال تهران ، صبح ‌ها مغازه‌دار با یه آبپاش بسیار شیک ، بزرگ و سفید و با یه برند معروف آبپاشی میکنه جلوی در مغازه‌اش ولی در جنوب تهران ، مغازه‌دار با یه آفتابه اصیل ایرانی ، پلاستیکی قرمز و فوق‌العاده کثیف !!!!!!!!!!!!!!!!!

 

هر دو یه ویژگی مشترک داشتند ؛ مواظب رهگذران  بودند تا مبادا خیس شوند!

 

پ.ن : مثلاً امروز دو دانشگاه متفاوت ، ایران و هنر ، رفتم ؛ در هردو ، لوکیشن فیلم‌ها آماده کرده بودند و داشتند دو فیلم سینمایی متفاوت می‌ساختند ! در یکی از راهروها یهو شک کردم اومدم دانشگاه یا مجتمع قضایی خانواده با اون لوکیشنش! دانشگاه رو سرکار گذاشتن از بس گفتن ساکت!  اون خانوم حسابدار جرات نداشت صحبت کنه باهام تا وقتیی که اونها بساطشونو جمع کردن.


 
← صفحه بعد صفحه قبل →