شهر ارواح!
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥ : توسط : یه دختری هستم که از دید مردم خارجکی هستم تا ایرانی!

امروز صبح که دنبال باقیمانده ‌کارهای قراردادی برای مقاله‌ بودم ، میرداماد ساکت ،  همه افسرده عصبی و از همه مهمتر هیچ انگیزه برای ادامه کارهاشون نداشتند بدون ترافیک ! فقط از اجبار میومدند ! دانشگاه خلوت! اداره خلوت ! از همه مهمتر میدون انقلاب عین کویر سکوت بود هیچ همهمه ای و شلوغی شهر و سروصدا دیده نمی شد فقط پلیس ضد شورش اونجا بود!

حتی مترو که هیچوقت جای نفس کشیدن نداره؛ خلوت بود!

طفلک استادم میانساله هردو دستهاش به وضوح می لرزید ! سابقه نداشت اونهمه که پیشش میرفتم ! اصلاً شاد نبود ! مثلاً زمانی از مقامات بالایی کشور بود!

کارمندان اداره نمیدونستن این آخرین روز کارشونه یا فردا باز میان همو می بینن؟!!! بهم گفتن زود برو خونه ات قبل از ساعت 2.