برون و درون
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥ : توسط : یه دختری هستم که از دید مردم خارجکی هستم تا ایرانی!

دیروز بعد از اتمام کلاس زبان ، معلمم راجع به اون ازم پرسید که چه خبر؟!! گفتم خبری ندارم؛ یه ماه گذشته ولی باهام تماس نگرفته ! خیلی جا خورد و گفت باور نمی کنم !از این آدمی بعید بود ! و به خاطر اینکه ظاهرتو دیدم و سرکلاس شاد و حاضرجواب بودی بهت میومد که تماسی باهات گرفته باشه!

گفتم حالا که فعلاً خبری نیس و امیدی ندارم بهش ،اون رفت سرزندگیش  زن داره خیالت راحت!  معلوم شد برخلاف حرفهاش ، خیلی مامانی تشریف داره با اینکه شرایط جسمانی اش مثل من بود! خوشم اومد که ظاهرم نشون  آدمی که چن بار شکست عشقی خورده نمیده , شایدم بهتر که خدا نخواست باهاش ادامه بدهم با اینکه پیش هر مشاوره ای که رفتیم ، جواب مثبت بود!

 

بازم خداراشکر که تمام برگ های آس  دست من هس ! گاوچران

 

خداراشکر سرکلاس زبان ، حداقل مشکل فونتیک ندارم ؛ الان میفهمم فونتیک برای لبخوانی چقدر مهمه که ببینم اون حرفی که میخواد ادا کنه قراره زبانش کجا بخوره و لب و فک و دندونهاش چه حالتی داشته باشه. ضمناً اون  حس ترس مبهم و  ابهتش ، قرار گرفتن در میان یه مکان عمومی،  از چشهام فرو ریخت . الان خیلی راحت تر میتونم با دیگران به انگلیسی رابطه برقرار کنم . خوشم اومد از خودم و روش تدریس معلم زبانم که از پایه باهام کار کردن! مخصوصاً هنگامی که بچه ها از چپ و راست تکلیفهاشون رو  از روی کتابم می نوشتن !عینک

 

الان راحت تر می تونم به  آینده خودم فکر کنم . قلبفرشته

پ . ن : هیچ وقت روز تولد حضرت علی برای من روز مرد نبوده و نیست!!!! فقط یه روز مقدسی هس اونم روز پدر و یه روز تعطیل !! بارها سر این مساله ، دیگران جدا شدن ازم!نیشخند