شهر ارواح!
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥ : توسط : یه دختری هستم که از دید مردم خارجکی هستم تا ایرانی!

امروز صبح که دنبال باقیمانده ‌کارهای قراردادی برای مقاله‌ بودم ، میرداماد ساکت ،  همه افسرده عصبی و از همه مهمتر هیچ انگیزه برای ادامه کارهاشون نداشتند بدون ترافیک ! فقط از اجبار میومدند ! دانشگاه خلوت! اداره خلوت ! از همه مهمتر میدون انقلاب عین کویر سکوت بود هیچ همهمه ای و شلوغی شهر و سروصدا دیده نمی شد فقط پلیس ضد شورش اونجا بود!

حتی مترو که هیچوقت جای نفس کشیدن نداره؛ خلوت بود!

طفلک استادم میانساله هردو دستهاش به وضوح می لرزید ! سابقه نداشت اونهمه که پیشش میرفتم ! اصلاً شاد نبود ! مثلاً زمانی از مقامات بالایی کشور بود!

کارمندان اداره نمیدونستن این آخرین روز کارشونه یا فردا باز میان همو می بینن؟!!! بهم گفتن زود برو خونه ات قبل از ساعت 2.

 


 
تولدت مبارک
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٢ : توسط : یه دختری هستم که از دید مردم خارجکی هستم تا ایرانی!

 

امروز که روز انتخابات و رای دادن هس مثلاً !

 

ولی یه روز خاصیه که خیلی دوسش دارم .

 

باهم بزرگ شدیم و باهم پیشرفت کردیم و رو هم تاثیر گذاشتیم حتی در تعیین انتخاب فرد دیگر که ناخودآگاه کسی دیگر را مثل هم انتخاب کردیم .

 

اون فرد ، برادرم هستش ! دوساله نتونستم از نزدیک ببینمش و بپرم بغلش بوسش کنم و بگم تولدت مبارک و کیک بذارم جلوش !

 

از همین جا میگم تولدت مبارک ! در هرجای دنیا که هستی موفق باشی همراه با خانوم نازنین و مهربونت . ماچبغل

 

پ.ن : امروز که رفتم رای بدم ، خیلی باکلاس بود اون کسی که مهر میزد روی‌شناسنامه‌ها .اول می‌پرسید که آیا برای مجلس خبرگان می‌خواهید ،رای بدهید ؟!! بعد در صورت عدم تمایل شرکت کننده‌ها ، نمیزد ؛ولی مثل اینکه فقط اینجایی که بودم اینطور بوده و جاهای دیگه اجباری زدن!

تازه دو صف بود یه صف فقط رای ریاست جمهوری و صف دیگری علاوه بر ریاست جمهوری ، انتخاب خبرگان بوده!

یارو بهم می‌گفت این صف یک دونه بربریه ولی اون یکی چندتاییه!

یکی بهم گفت خودکار سبز خیلی زیبا بود و فراوون ! رمزی تبلیغ موسوی کرد!