بازم آرامش و کویر
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٥ : توسط : یه دختری هستم که از دید مردم خارجکی هستم تا ایرانی!

در اوج بحران تهران و نا آرامشی های اخیر ، برام یه سفر ناخواسته پیش اومد اونم زیر فشار کاری و ترتیب دادن برنامه ها و قول و قرار برای تحویل مقاله ، مامان با شک و تردید بهم نگاه میکرد که آیا به این سفر میرسم  برای سه روز بعد؟

بالاخره به این سفر رسیدم فقط از خوابم زدم تا کارهام راس و ردیف شد .

روز رفتن ، همه مسافرها ناراحت بودن خلاصه دل و دماغ نداشتن . جاده ها خلوت.مخصوصاً جاده مشهد ماشینی نمیدیدیم!


توی یک منطقه کویر به خصوصی ، یه جایی که برای ما بسیار بارزش هستش که متاسفانه نمیتونم اینجا اسم ببرم و اجازه هم ندارم تبلیغ کنم . بسیار مقدس هس و آرامش به خصوصی داره مخصوصاً وقتی که روزنامه اینترنت رادیو تلویزیون دور و برت نباشه. خودت هم نمیری دنبالش؛ چون نمی خواهی آرامشتو از دس بدی و بیشتر به فکر و مراقبه و تمرکز بپردازی  .


این سفر فقط خواست خدا بود که به زور منو برد اونجا ؛ بعداز اینکه به زور اون عزیزی که دوستش داشتم از دستم گرفت . این پیامک ها که توی تهران قطع هس در واقع یه خیریت بود برام که به راحتی از اون بگذرم و منتظر او نباشم که از اون اتفاق وارد هفته پنجم شده  است . الان خداراشکر که آسوده هستم و آرام .


خدا را هم دوس دارم چون همیشه برام بهترین ها را خواسته است .با اینکه بیشتر وقتها کارهایی انجام دادم که در نظر مردم گناه هس! ولی این کارهایی بود که با خدا مشورت می کردم و می گفتم اگه دوس داری برام جور کن و اگه نه برنامه و این جور کارها را کنسل کن ! و واقعاً بهم حال میداد این خدا! فقط دروغ ،  غیبت ، حسد ، چاپلوسی و تجسس ممنوع! بعد هرکاری دوس داری بکن که هم خودت لذت ببری هم دیگران!


 میدونی صدای کویر چی بود که بهم یه نکته می گفت ؟

بهم گفت این کویر ، ستاره ها ، طلوع خورشید ، آسمان و آدمها را میبینی یک صحنه تئاتری بیشتری نیس و تا جایی که میتونی ، نقشی را  بهت دادن و ماموریتی که در این دنیا داری را به بهترین نحو انجام بده ولی دنبال این نباش چه کاری ؟ همان لحظه ما بهت میگیم چه کار کن و تو در اختیار ما هستی ولی تو هم همیشه بهترین چیزها و آرزوهای بزرگ را از ما بطلب ! برایت فراهم می کنیم .


در دل کویر ، ذهن نا آرام و خاطره های بد و گریه هامو  جا گذاشتم .

 

موقع برگشتن همه آرام  بودن تا جایی که توی اتوبوس شروع به خواندن آواز و شادی نمودند . جاده ها هم شلوغ تر شده بودن مردم هم شاد و آروم .

 

 

این هم پست پارسال هستش ، برای یادآوری خاطره بد نیس بخونید !


پ.ن : مقاله را تحویل دادم منتظر نظرخواهی استاد نشدم بعداز برگشتن، میلشو دیدم که هیچ ایرادی از مقاله ام نگرفته تازه تشویقم کرد! کیف کردم که کار خودمو کردم و منتظر کسی نشدم اونم بعد از یک هفته که جوابمو داد!


در جستجوی آرامش از دست رفته ...

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 22:1 شماره پست: 9

 

این دفعه که خواستم بروم سفر ، برخلاف عادت  روال همیشگی ، که برای کسب آرامش شمال را انتخاب می‌کردم این‌دفعه بعد از زیارت امام رضا  و خروج از مشهد بعد از 2ساعت رسیدن ؛ به کویر، حدود 400 الی 500 کیلومتر پایین تر از مشهد ،  پناه بردم.

 

 چقدر زیبا بود کویر ...

 

ابتدا فکر می‌کردم  کویر چیزی ندارد الا زمین ترک برداشته و گرمای وحشتناک اما ...

 

حالا حرفهای دکتر شریعتی که در مورد کویر گفته بود می‌فهمم به خصوص شب های پرستاره

 

بادهای کویر ، روز و شب ، خیلی با شدت به سرو صورت می‌کوبیدند  و تمام لباسهایی که تنت بود پرت می‌کردند هوا !!! مثلا مانتو می اومد بالای سرمون ...

 

کویر خیلی زیبا و فریبنده است وقتی دوردستهای  افق را می‌بینی توهم بهت دست می دهد که دریاست در همین نزدیکی‌ها و به امید دست یافتن به آن حاضری به پیش بروی ...

 

باورت میشه وسط کویر خشک و خالی و شوره‌زار که امیدی به کاشتن و سرسبزی آن نیست یهو یه آبادی میبینی مثل یه تکه بهشت گمشده ... پر از قنات بود البته با ماهی های فراوان ریز و درشت .... در جوی آبها با سرعت نور شنا می کردند و بچه‌های کوچولو یه تور ماهی گیری دستی درست کرده بودند از جوی آب ماهی می‌گرفتند و به زور در دهان پیشی کوچولوی سیاه وسفید مثل گربه چکمه پوش می‌گذاشتند ... یاد دوران کودکی خودم افتادم که با بچه‌ها ملخ‌های بزرگ می‌گرفتیم و به زور در دهان گربه بدبخت فرو می‌کردیم

 

اکثر خانه‌های کویر پر از حوض‌های زیبا بود و مفرح‌انگیز با بادهای گرم که روی حوض فرود می‌آمد و به ما که می‌رسید باد خنک بود . گربه‌هایش خصوصیات طبیعی خود را حفظ کرده بودند به عنوان مثال از جوی آب ماهی پرت می‌کردند بیرون و زنده زنده می‌خوردند آخوندک ( یه نوع حشره مانند ملخ ولی بزرگتر که توی کارتون هاچ زنبور عسل دنبال زنبور وحشتزده می دوید ) هم همینطور . دلم خنک شد که خوردش تا دیگه هاچ زنبور عسلو اذیت نکنه !!!!

 

با یه گروه تور همراه بودم چه گروه خوبی بودند هر کسی داستان زندگی‌‌اش تعریف می‌کرد وحشتناک و پر از رنج ولی از آن گذشتند . جالب اصلا به اینها نمی‌آمد که سختی کشیده باشند. درونشان پر از آرامش بود و پر از انرژی مثبت و انگیزه برای ادامه زندگی به من می دادند. خیلی خوشحالم که توی کویر با آدمهای ناب و با ارزش آشنا شدم که فلسفه زندگی کردن را می‌دانستند .

 

 

توی کویر به این نتیجه رسیدم که گذشته مثل جای بی آبی و شوره زار است و باید رها کرد و از آن گذشت ...